تبليغاتX
...به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را - مراسم چهارشنبه سوری و شب سال نو

من گفتم چهارشنبه سوری قراره بشینم تو خونه، ولی مامان واقعا ثابت کرد که خیلی باحاله! به خودم اومدم دیدم حدود ساعت 9 تقریبا همه ی همسایه ها توی محوطه ی ساختمون آتش درست کردن (البته با اجازه از management) و همین طور از روی آتش ها می پرن و می گن: "زردی من از تو، سرخی تو از من" و مامان من هم اون جا بین جوون ترها، از رو آتش ها می پره و بقیه ازش کم آورده بودن! خلاصه دیدم این طوریه، گفتم کم نیارم و کلی از رو آتش پریدم. آخرش هم شروع کردیم زغال ها رو جمع کردن. به همین سادگی!

و اما مراسم سال نو: دیشب به محض این که متوجه شدم خواهرم، آیسودا، تو مراسم UPM برنامه اجرا می کنه؛ اون قدر شگفت زده و هول شدم که دلخوری ام از شرکت نکردن تو کنسرت علی اصحابی و... یادم رفت. آخه می دونین اگه به خود من بگن برو روی سن وایستا، روپوشی هم روی صورتت بکش، پشتت هم به جمعیت باشه، هیچ کاری هم نکن و ما هم اسمی ازت نمی بریم؛ بازم من دست و پام رو گم می کنم و واقعا نمی تونم. ولی این خواهر من، ماشاالله این قدر اعتماد به نفس داره که خیلی راحت یک برنامه رو به زیبایی اجرا می کنه!

مراسم با اجرای چند ترانه ی زیبا از یک آقا بدون موسیقی، آغاز شد. بعد مجری اعلام کرد که به احترام سرود های "ملی مالزی"، "UPM" و "ملی ایران" به پا خیزیم. متاسفانه کیفیت سرود ملی ایران زیاد خوب نبود. سپس مجری به مهمان ها خوش آمد گفت و به زبان انگلیسی برای مهمان های خارجی فلسفه ی انداختن سفره ی هفت سین رو توضیح داد! بعد از آن نوبت اجرای آیسودا رسید. از اون جایی که آیسودا لباس محلی قشقایی به تن داشت، مجری ازش خواست که هم به انگلیسی و بعد فارسی راجع به لباسش توضیح بده. پس از اتمام توضیحات، شعر "نفس باد صبا..." از حافظ رو خیلی خوب خواند و با تشویق جمعیت از سن پایین آمد. برنامه ی بعد اجرای گروه موسیقی UPM به سرپرستی آقای ریاض الشمس برگزار شد. ابتدا "ای ایران" و سپس دو آهنگ زیبای دیگر. سپس مجری از 7-8 دختر مالایی دعوت کرد که به روی سن برن. اون ها چند وقتی تمرین فارسی کرده بودن و می خواستن آهنگ خیلی شادی رو بخونن و باهاش رشتی برقصن! همه شون هم کلاه هایی گذاشته بودن که روش نوشته شده بود: "Persian Gulf". بعد هم دوتاشون اون بالا خودشون رو معرفی کردن و گفتن که خیلی علاقه دارن که بیان ایران رو ببینن و ما جمعیت هم با شمارش مجری همه با هم گفتیم: "خوش اومدین!" و با تشویق بسیار همراهی شون کردیم که برن و بنشینن. برنامه ی بعد اجرای سه تار آقای ریاض الشمس و دف آقای محمد هوشمند، برادر یکی از دوستان بود. آهنگ های عرفانی "مرده بُدم زنده شدم..." و "بابا حیدر مدد" و آهنگی دیگر را اجرا کردند. سپس مجری از بچه های کوچک و خردسال دعوت کرد که بروند بر روی سن و از اتاق فرمان خواست که آهنگی زیبا برای رقص آن ها بگذارند و نمی دانید که چه کردند!

بعد برای پریدن از روی آتش از همه دعوت شد و چندین آتش بلند هم درست کردند و 10-15 دقیقه هم از روی آتش پریدیم. سپس برای مراسم شام رفتیم. شام سبزی پلو با ماهیچه بود و بسیار خوشمزه! و مراسم پایان یافت!

الآن هم تقریبا 4 ساعت از آغاز سال 1387 می گذرد، هم چنان نوروزتان مبارک!

 

آیسودا بالای سن در حال توضیح لباسش سفره ی هفت سین UPM

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در پنجشنبه 1387/01/01 و ساعت 5:41 PM |