از اون جا که مامان و برنا هر کدوم جداگانه سفرمون به تیامان آیلند (Tiomon Island) رو شرح داده اند، من دیگه به وقایع سفرمون اشاره نمی کنم. ولی... خواستم به اطلاعتون برسونم که اگه یه موقع هوس کردین برین به این جزیره ی زیبا – که البته توصیه می کنم حتما برین –؛ وقتی در حال اسنوکلینگ (Snorkeling)، کف اقیانوس را مشاهده می فرمایید؛ مواظب پاهای مبارک خودتون باشین! در حالی که به سمت جزیره های وسط اقیانوس شنا می کردم، پا روی صخره های مرجانی گذاشتم. صخره های مرجانی – فکر می کنم – ماده ای بی حس کننده به همراه زهر وارد بدن می کنند. آن روز کف پایم برید، ولی نه جای زخمی رویش بود و نه دردی داشت که حتی بعد از ظهر آن روز، والیبال ساحلی بازی کردم و انگار مقداری شن هم داخل زخم رفته بود. دو روز بعد، تو اتوبوس نشسته بودیم و به طرف خانه بر می گشتیم که احساس کردم کف پایم از درد، قُل قُل می کند! به خونه که رسیدیم دیدم حفره ای کف پام ایجاد شده و از درد رو به انفجار است! سوزن داغ کردیم و باهاش زخم رو باز کردیم و تونستیم یه ذره ی سیاه رنگ رو بیرون بیاوریم. زخم رو ضد عفونی کردیم و روش چسب زخم زدیم. دو روز بعد که رفتم مدرسه، بازم حسابی پام درد گرفت. به خونه که رسیدم چسب زخم رو کندم و دیدم از زخم، آب چرکی زرد رنگ بیرون می اومد. خلاصه وسایل ضد عفونی رو آوردم و شروع کردم با اون همه درد، زخم رو فشار دادن و چرک درآوردن. تقریبا یک جعبه دستمال کاغذی تموم کردم و فکر کنم یک لیتر چرک بیرون آوردم! بعد از ظهر اون روز رفتم دکتر، یه آمپول آنتی بیوتیک نوش جون کردم و روی تخت درمانگاه دراز کشیدم. آخ... نبودین! پام رو سوراخ کردن. با سوزن سرنگ هی زخم رو باز می کردن، پوست های اضافه رو می کندن و فقط ضد عفونی می کردند. چنان پام می سوخت و درد می گرفت که احساس می کردم دارم روی زغال داغ راه میرم و کم مانده بود فریاد بزنم! خلاصه پای سوراخ سوراخ شده ی بنده، پانسمان یا به قول خودشان dressing گردید و کلی قرص آنتی بیوتیک و ضد آماس و ... هم به ما دادند و برگشتیم خانه. ولی بدبختی آن جا بود که نمی تونستم راه برم. فردایش با دمپایی رفتم مدرسه و همه اش می لنگیدم! این ماجرا حدودا یک هفته ای ادامه داشت تا این که دو سه روز پیش که دوباره رفته بودم پانسمان را عوض کنم، متوجه شدیم که تمام عفونت ها رفع شده و قرار شد دو روز بعدش، خودم پانسمان را باز کنم. با این که پانسمان را باز کرده ام و پایم هم پوست جدید آورده، ولی هنوز کمی درد دارم، به سختی می پرم، روی پنجه ی پا نمی تونم بایستم و کمی می لنگم (شاید هم راه رفتن یادم رفته باشد!). این هم عکس پای پانسمان شده ی من، پر از عفونت:




