از مدت ها قبل می خواستم از مانی بنویسم. بله، مانی، موش کوچولوی خودم رو می گم. یه موشِ سفیدِ کوچولویِ دم صورتی...! در یک کلام: عشق من! جالب این جاست که من به هر کی که می گم موش دارم، لب و لوچه ش رو یه جور جمع می کنه که انگار چندشش می شه؛ ولی این کوچولوی من این قدر نازه که چندش شدن نداره؛ باور کنین! ![]()
فکر می کنم مانی کوچولو الان دیگه 7-8 ماهی داشته باشه و متاسفانه باید بگم که فکر کنم دیگه داره به پایانش نزدیک می شه؛ آخه موش ها حداکثر 1 سال بیش تر عمر نمی کنن...!
ولی خب اشکال نداره، الان که هست؛ پس نباید غصه خورد! حدودا 4 ماه پیش که می خریدمش، یه دوست کوچولوی دیگه هم به اسم پرشیا خریدم که یه موقع احساس تنهایی نکنن؛ غافل از این که موش ها نمی تونن چند تایی با هم زندگی کنن و تنهایی رو ترجیح می دن. بله، هنوز یک ماه نشده بود که روی بدن پرشیا جای زخم و خون دیدم و یک بار هم دعوای مانی و پرشیا رو از نزدیک دیدم! همین که اومدم از هم جداشون کنم مانی چنان گازم گرفت که از انگشتم خون فواره زد بیرون...! بله به این صورت بود که پرشیا تقریبا بعد از 2 هفته از خریداریش، مرد...!
خدایش بیامرزد. اون روز من اون قدر کولی بازی در آوردم و اون قدر گریه کردم و تو سرم زدم که خودم شاخ در آوردم!
البته تا 3 روز بعدش هم مشکی پوشیدم و لباس عزا تنم کردم. خب حق داشتم! ناگفته نماند که چه قدر هم آشنایان مسخره کردن...! ![]()
بله می گفتم! بعد از فوت پرشیا، من موندم و مانی پسر! یه بچه کوچولوی سفید و صورتی... روز ها می شینم و بهش زل می زنم. ولی هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شم...
Pet داشتن سرگرمی خیلی خوبیه، آدم احساس مسئولیت را خوب یاد می گیره. مامان و بابا های عزیز اگه می خواین بچه هاتون مسئولیت پذیری رو یاد بگیرن، حتما براشون یه حیوون خونگی بگیرین، ضرر نمی کنین!
راستی یادم رفت بگم که دو تا لاک پشت هم دارم! یکی از همسایه هامون که می رفت ایران گفت تو مدتی که نیستن از اون ها نگه داری کنم. منم قبول کردم. موجودات جالبین. ولی نمی دونم چرا هر کار می کنم که اندازه ی مانی دوسشون داشته باشم؛ نمی شه!؟ یعنی هر کار می کنم خب بازم نمی شه!!! شاید بعدا سر فرصت راجع به اون ها هم بنویسم!




(البته ناگفته نماند که در این میان، ده ها کتاب دیگر هم خوانده ام!
)

