این چند وقتی که معلم ریاضی مون رفتن مکه، ما (بچه های کلاس) به این نتیجه رسیدیم که برای تمرین ها باید وقت بیش تری بگذاریم، چون خیلی توشون مشکل داریم. از طرفی این آقایی که می آن جای آقای اشرفی، یه حل المسائل دارن که فقط از روی اون می تونن ما رو راهنمایی کنن!
برای همین از اون جایی که از کلاس ریاضی 5 نفره ی ما، 3 نفر حل المسائل دارن، گفتیم یه روز بعد از ظهر بمونیم مدرسه (با هماهنگی با دبیر ریاضی و خانواده هامون) و خودمون مسائل رو حل کنیم. دوستام هم کلی پیش مامانم قول دادن که فقط تمرین حل می کنیم و راجع به موضوعات دیگه صحبت نمی کنیم. ولی بعد از حل کردن 6-5 تمرین از روی حل المسائل و توضیح دادن خودمون برای خودمون، بچه ها شروع کردن به صحبت از مسایل متفرقه و بعد از نیم ساعت هم گفتن ما خسته شدیم بریم خونه. اون روز، من این قدر از دست اون ها عصبانی شدم که حد نداشت.
دوباره دفعه ی بعد نوبت به امتحان جبر رسید. آقای اشرفی ما رو قسم داده بودن که امتحان هایی را که برامون گذاشتن، کنسل نکنیم. روزهای شنبه حسابان، جبر، هندسه داریم و امتحان اول هم قرار بود شنبه همین هفته برگزار شود که ما رو بردن اردو و امتحان هم کنسل شد.
بچه ها گفتن که چون همه ی روز ها، برامون امتحان گذاشتن، تنها وقتی که می تونیم امتحان بدیم، بعد از ظهرها هست. دبیر هم گفتند تنها روزی که می تونم امتحان بگیرم روز جمعه عصر همراه با امتحان پسرها ساعت 4:30 تا 6 است. من فورا یاد روزی افتادم که موندیم مدرسه و چه قدر وقت من تلف شد. خب، اون ها راهشون نزدیکه. ولی من خونه ام نسبت به مدرسه، خیلی دوره. با مترو تا خونه باید 1:30 ساعت تو راه باشم. انصافه؟! تازه از طرفی دیدم ساعت امتحان هم بد موقعی هست. یعنی من اگه می خواستم بمونم زودتر از ساعت 7:30 یا 8 شب، خونه نمی رسیدم. غیر از این، تا زمان شروع امتحان کجا می رفتم؟ علیرغم این که دوستان محترم هر کدوم پیشنهاد دادن که برم خونشون و از لطفشون هم ممنونم، ولی گفتم من نمی تونم بمونم. بنابراین اجبارا برای امتحان نماندم. چند روز بعد آقای دبیر منو دیدن و گفتن: «مثل این که شما اصلا نمی خوای امتحان بدی؟». منم گفتم: «من می خوام؛ چرا ندم؟ شما امتحان رو تو ساعت رسمی مدرسه برگزار نکردین! من هم نمی تونم در غیر ساعات رسمی مدرسه بمونم.»
حالا نکته ی جالب این جاست که دیروز ما امتحان حسابان داشتیم، دبیر اومدن و گفتن به خاطر این که دستگاه فتوکپی مدرسه خرابه، امتحان کنسل می شه و بچه ها هم از خدا خواسته - با وجود مخالفت شدید من - کنسلی امتحان رو پذیرفتند و آقای دبیر هم که دانشجو هستن، رفتن دانشگاهشون! و جالب تر این که فردا هم امتحان هندسه داریم که به خاطر عید قربان مدرسه تعطیل است. و باز هم امتحان کنسل شد!
امروز هم نزدیک بود عصر یه کلاس فوق العاده تشکیل بدن؛ برای این که تمرین های هندسه مونده، در حالی که امروز صبح دو زنگ فیزیک داشتیم و از دبیر اجازه گرفته بودیم که سر زنگشون هندسه حل کنیم. سر کلاس من پای تخته بودم و انگار برای خودم تمرین حل می کردم. 3 نفر که حل المسایل داشتن، یه نفرم رفته بود بیرون داشت دینی می خوند. زنگ دوم هم معلم گفت من نمی آم سرکلاس. بچه ها هم نشستن برای خودشون صحبت کردن. واقعا برام خیلی عجیبه امتحانات صبح رو بنا به دلایل متعدد کنسل می کنند، از فرصت کلاس ها خوب استفاده نمی کنند و به جاش می گن بعد از ظهر بیایم.


